سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران
میراث انتظار
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
  محسن ملکی[7]
 

برای تعجیل در ظهور اقا و سلامتی ایشان صلوات فراموش نشه اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

   نویسندگان وبلاگ -گروهی
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 36
بازدید دیروز : 65
کل بازدید : 202205
کل یادداشتها ها : 648

   موسیقی

نوشته شده در تاریخ 96/9/17 ساعت 2:46 ع توسط محسن ملکی


آمدن مهدی یعنی عدالت ...

راستش‌ را به‌ ما نگفتند یا لااقل‌ همة‌ راست‌ را به‌ ما نگفتند.

 گفتند: تو که‌ بیایی‌ خون‌ به‌ پا می‌کنی‌،جوی‌ خون‌ به‌ راه‌ می‌اندازی‌ و از کشته‌ پشته‌ می‌سازی‌ و ما را از ظهور تو ترساندند.
 درست‌ مثل‌ اینکه‌ حادثه‌ای‌ به‌ شیرینی‌ تولد را کتمان‌ کنند و تنها از درد زادن‌ بگویند.
 ما از همان‌ کودکی‌، تو را دوست‌ داشتیم‌. با همة‌ فطرتمان‌ به‌ تو عشق‌ می‌ورزیدیم‌ و با همة‌ وجودمان‌ بی‌تاب‌ آمدنت‌ بودیم‌.
 عشق‌ تو با سرشت‌ ما عجین‌ شده‌ بود و آمدنت‌، طبیعی‌ترین‌ و شیرین‌ترین‌ نیازمان‌ بود.
 اما ... اما کسی‌ به‌ ما نگفت‌ که‌ چه‌ گلستانی‌ می‌شود جهان‌، وقتی‌ که‌ تو بیایی‌.
 همه‌، پیش‌ از آنکه‌ نگاه‌ مهرگستر و دست‌های‌ عاطفه‌ تو را توصیف‌ کنند، شمشیر تو را نشانمان‌ دادند.
 آری‌، برای‌ اینکه‌ گل‌ها و نهال‌ها رشد کنند، باید علف‌های‌ هرز را وجین‌ کرد و این‌ جز با داسی‌ برنده‌ و سهمگین‌، ممکن‌ نیست‌.
 آری‌، برای‌ اینکه‌ مظلومان‌ تاریخ‌، نفسی‌ به‌ راحتی‌ بکشند، باید پشت‌ و پوزة‌ ظالمان‌ و ستمگران‌ را به‌ خاک‌ مالید و نسلشان‌ را از روی‌ زمین‌ برچید.
 آری‌، برای‌ اینکه‌ عدالت‌ بر کرسی‌ بنشیند، هر چه‌ سریر ستم‌آلودة‌ سلطنت‌ را باید واژگون‌ کرد و به‌ دست‌ نابودی‌ سپرد.
 و اینها همه‌، همان‌ معجزه‌ای‌ است‌ که‌ تنها از دست‌ تو برمی‌آید و تنها با دست‌ تو محقق‌ می‌شود.
 اما مگر نه‌ اینکه‌ اینها همه‌ مقدمه‌ است‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ بهشتی‌ که‌ تو بانی‌ آنی‌ .
 آن‌ بهشت‌ را کسی‌ برای‌ ما ترسیم‌ نکرد.
 کسی‌ به‌ ما نگفت‌ که‌ آن‌ ساحل‌ امید که‌ در پس‌ این‌ دریای‌ خون‌ نشسته‌ است‌، چگونه‌ ساحلی‌ است‌؟!
 کسی‌ به‌ ما نگفت‌ که‌ وقتی‌ تو بیایی‌:
 پرندگان‌ در آشیانه‌های‌ خود جشن‌ می‌گیرند و ماهیان‌ دریاها شادمان‌ می‌شوند و چشمه‌ساران‌ می‌جوشند و زمین‌ چندین‌ برابر محصول‌ خویش‌ را عرضه‌ می‌کند. 
 به‌ ما نگفتند که‌ وقتی‌ تو بیایی‌:
 دل‌های‌ بندگان‌ را آکنده‌ از عبادت‌ و اطاعت‌ می‌کنی‌ و عدالت‌ بر همه‌ جا دامن‌ می‌گسترد و خدا به‌ واسطة‌ تو دروغ‌ را ریشه‌کن‌ می‌کند و خوی‌ ستمگری‌ و درندگی‌ را محو می‌سازد و طوق‌ ذلت‌ و بردگی‌ را از گردن‌ خلایق‌ برمی‌دارد. 
 به‌ ما نگفتند که‌ وقتی‌ تو بیایی‌:
 ساکنان‌ زمین‌ و آسمان‌ به‌ تو عشق‌ می‌ورزند، آسمان‌ بارانش‌ را فرو می‌فرستد، زمین‌، گیاهان‌ خود را می‌رویاند... و زندگان‌ آرزو می‌کنند که‌ کاش‌ مردگانشان‌ زنده‌ بودند و عدل‌ و آرامش‌ حقیقی‌ را می‌دیدند و می‌دیدند که‌ خداوند چگونه‌ برکاتش‌ را بر اهل‌ زمین‌ فرو می‌فرستد. 
 به‌ ما نگفتند که‌ وقتی‌ تو بیایی‌:
 همة‌ امت‌ به‌ آغوش‌ تو پناه‌ می‌آورند همانند زنبوران‌ عسل‌ به‌ ملکة‌ خویش‌.
 و تو عدالت‌ را آنچنان‌ که‌ باید و شاید در پهنة‌ جهان‌ می‌گستری‌ و خفته‌ای‌ را بیدار نمی‌کنی‌ و خونی‌ را نمی‌ریزی‌. 
 به‌ ما نگفته‌ بودند که‌ وقتی‌ تو بیایی‌:
 رفاه‌ و آسایشی‌ می‌آید که‌ نظیر آن‌ پیش‌ از این‌، نیامده‌ است‌. مال‌ و ثروت‌ آنچنان‌ وفور می‌یابد که‌ هر که‌ نزد تو بیاید فوق‌ تصورش‌، دریافت‌ می‌کند. 
 به‌ ما نگفتند که‌ وقتی‌ تو بیایی‌:
 اموال‌ را چون‌ سیل‌، جاری‌ می‌کنی‌، و بخشش‌های‌ کلان‌ خویش‌ را هرگز شماره‌ نمی‌کنی‌. 
 به‌ ما نگفتند که‌ وقتی‌ تو بیایی‌:
 هیچ‌کس‌ فقیر نمی‌ماند و مردم‌ برای‌ صدقه‌ دادن‌ به‌ دنبال‌ نیازمند می‌گردند و پیدا نمی‌کنند. مال‌ را به‌ هر که‌ عرضه‌ می‌کنند، می‌گوید: بی‌نیازم‌. 
 ای‌ محبوب‌ ازلی‌ و ای‌ معشوق‌ آسمانی‌!
 ما بی‌آنکه‌ مختصات‌ آن‌ بهشت‌ موعود را بدانیم‌ و مدینة‌ فاضلة‌ حضور تو را بشناسیم‌ تو را دوست‌ می‌داشتیم‌ و به‌ تو عشق‌ می‌ورزیدیم‌.
 که‌ عشق‌ تو با سرشت‌ها عجین‌ شده‌ بود و آمدنت‌ طبیعی‌ترین‌ و شیرین‌ترین‌ نیازمان‌ بود.
 ظهور تو بی‌تردید بزرگترین‌ جشن‌ عالم‌ خواهد بود و عاقبت‌ جهان‌ را ختم‌ به‌ خیر خواهد کرد.

http://montzer2012.blogfa.com/post/19/%D8%A8%D9%87%E2%80%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-



  



نوشته شده در تاریخ 96/9/10 ساعت 5:24 ع توسط محسن ملکی


آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد

 

          در میان خانه گم کردیم، صاحبخانه را

آری، خانه، دنیا و صاحبخانه مولاست، و ما نابیناهایی هستیم که دیدگانمان فقط رنگهای محدود دنیایی را می بیند. ما آن نابیناهایی هستیم که گناهانمان حایل بین ما و امام زمانمان شده و قدرت دیدن نور و درک حضور صاحبخانه را نداریم.
و چقدر قبیح است که وارد خانه ای شوی، بدون اینکه دنبال صاحبخانه بگردی سعی کنی که از نعمتهای داخل خانه استفاده کنی. اینقدر مشغول شوی که صاحبخانه را نبینی و نادیده بگیری.
می خواهم حالت صاحبخانه را تصور کنم. شاید صاحبخانه گوشه ای می ایستد، به رفتارت نگاه می کند، اما تو اصلا متوجه او نیستی؛ می خوری، می آشامی و حتی گناه می کنی. و او آرام نگاه می کند و برایت سر تکان می دهد.
یا اینکه بر سجاد? سبزش نشسته و تو در مقابل دیدگان اویی و او دستش را بالا می برد و برای هدایتت دعا می کند.

شاید هم اینگونه نباشد: چون در خان? کریم باز است، تو به إذن خدا وارد خانه می شوی و صاحبخانه را صدا می زنی و به دنبالش می گردی، حتی اگر او را نبینی، سعی می کنی که ادب را رعایت کنی.

ولی در هر حال صاحبخانه از گوشه ای که تو او را نمی بینی تو را نظاره می کند.

چرا که طبق فرمود? امام صادق(ع):
«دنیا برای مهدی(عج) مانند کف دست اوست و آیا ممکن است که مویی در کف دست کسی باشد و او آن را نبیند.»

http://montzer2012.blogfa.com/1392/10

 



  



نوشته شده در تاریخ 96/9/6 ساعت 7:0 ع توسط محسن ملکی


خداوندا رسان از ما سلامش
به گوش ما رسان یارب کلامش
بسوز سینه ى مجروح زهرا
نما تعجیل در امر قیامش
نهم ربیع الاول، سالروز آغاز امامت حضرت مهدی(ع) مبارک باد.


  



نوشته شده در تاریخ 96/9/3 ساعت 1:34 ع توسط محسن ملکی


تا آمدم کاری کنم عمرگران رفت

عمر گرانم پای این و پای آن رفت

گفتم که توبه میکنم این ماه اما

توبه نکردم آخر از دستم زمان رفت

پرحرفی من آتشی بر جانم انداخت

اعمال من پای گناهان زبان رفت

دل را به هرکس جزتو دادن روسیاهیست

باید برای تو فقط تا پای جان رفت

دنیا تمام لحظه هایم را گرفت و

سعی و تلاشم در پی یک لقمه نان رفت

فیض سحرها رفت و ما درخواب بودیم

غافل شدیم و روزها از دستمان رفت

 باهر گناهم چشم آقا تار ترشد

آه دل پرناله اش تا آسمان رفت



  



نوشته شده در تاریخ 96/8/26 ساعت 10:27 ص توسط محسن ملکی


به یادمان مانده است که یک روز، پدری آسمانی رو به امتی سست عنصر فرمود: من می روم اما دو چیز گرانبها از خود به جا می گذارم، قرآن و عترتم.
به یادمان مانده که عترتش یعنی فاطمه اش را میان کوچه ها سیلی زدند و پشت در پهلو شکستند. 
به یادمان مانده است مردمی سنگدل گریستن را هم بر او حرام دانستند و به علی گفتند: فاطمه را بگو یا شب گریه کند یا روز.
به یادمان مانده است فاطمه گریزان از مردمی خائن به امانت پدر، زیر آفتاب گرم روی خاکهای بیابان زانو می زد، اشک می ریخت و با خدا راز و نیاز می کرد.
به یادمان مانده است که فاطمه واسط? خلقت بود و خدا نخواست شاهد رنجش باشد. پس او را به مهمانی خود خواند.
اما از یادمان رفته است که در این زمانه دل فرزند فاطمه شکسته تر است.
از یادمان رفته است که هر چند فرزند او ما را رها نکرد و در حقمان کوتاهی روا نداشت، ما او را فراموش کردیم و در حقش کوتاهی روا داشتیم.
از یادمان رفته است که او نیز چون مادر، بیابان نشین شده و منتظر است تا ما دست برآریم و آمدنش را از خدا بخواهیم.
به یادمان مانده است مردم آن روز امانت پیامبر را پهلو شکستند اما از یادمان رفته است که ما امانت فاطمه را هر روز نه پهلو که دل می شکنیم و نه سیلی که خنجر می زنیم و نه از دشمنان که از ما گریزان شده.



  



نوشته شده در تاریخ 96/8/19 ساعت 10:22 ص توسط محسن ملکی


اگر دادگاهی باشد به نام دادگاه انتظار و قرار باشد ، که ما را در آن محکمه مجازات کنند فکر می کنید چگونه مجازات می شویم، آیا حرفی برای دفاع از خود خواهیم داشت؟

_منتظر ردیف اول به نام........شما به دادگاه انتظار احضار شده اید تا از خودتان در برابر حقایق وارده ، به عنوان یک منتظر دفاع کنید...

آیا میتوانیم از خود دفاع کنیم؟ آیا کاری  هست که به آن افتخار کنیم و سرمان را بلند کنیم و بگوییم من این کار را انجام داده ام؟

نه بعید میدانم چیزی باشد ، شاید نهایتا بتوانیم نامی از زیارت آل یس و دعای فرج و دعای عهد بیاوریم....

نه از دعای عهد نمی توان نام برد ، چرا که اگر حتی هر روز صبح ،دعای عهد بخوانیم، همان روز تا شب بارها عهد خود را می شکنیم!

میبینی که دستهایمان خالیست؟ چیزی برای رو کردن نیست ، منتظران کسانیند که به انتظار ایستاده اند و ما  فقط به انتظار نشسته ایم!

فقط نشسته و گفتیم خداکند که بیایی...

پس یا باید پای در رکاب منتظرانی نهیم که به انتظار ایستاده اند، یا سر به زیری و شرمندگی کسانی نصیبمان شود که به انتظار نشسته اند ، یا باید از خواب زمستانی بیدار شویم و به  آغوش بهار پناه بریم ، یا درپی احضاریه ی دادگاه انتظار ، در دادگاه حضور یابیم....

 و آنگاه است که با  شنیدن صدای چکش قاضی دادگاه انتظار، به خود می آییم ، اما دیگر بسیار دیر است.....

پس ناچار دستهای خالی و ملتمس خود را با شرمندگی به سوی وکیل مدافع منتظران امام زمان (عج) می گیریم ، تا شفاعتی نثار حال زارمان کند!

اما اگر امام زمان دلش از ما پر باشد و ما را لایق نداند ،که  گوشه ی چشمی به ما کند چه؟!

آنگاه مطمئنم که با ماده  تبصره های کتاب قانون منتظران رو به رو میشویم....

یعنی چه مجازاتی برای غفلت هایمان، در کتاب قانون منتظران تعیین شده است؟؟؟



  



نوشته شده در تاریخ 96/8/12 ساعت 9:56 ص توسط محسن ملکی


دمی که مرا به سویت خواندی، مهربانیت مجنونم کرد و دمی که مرا از خود برانی خدا کند که نیاید.
از زندگیم تنها لحظاتی را زیسته ام که با تو بوده ام و دعا کن نیاید لحظاتی بر من که بی تو بگذرد.
دعا کن تا آن دم یارای گام برداشتن داشته باشم که در مسیر تو باشم و لحظه ای که بیراهه رفتم خدا کند که نیاید.
عشق را تنها زمانی تجربه کرده ام که اشکهایم را به پای تو ریختم و کور باد دیدگانم اگر بر غیر تو اشک بریزد.هر غم که بر دلم هجوم آورد، تو محرم شنیدنش بودی و نفرین بر دلم اگر درمان غمهایش را از غیر تو بجوید.
دریغ بر عمری که حاصلش غفلت از تو بود و دعا کن بر من عمری نگذرد که حاصلش غفلت و بی خبری از تو باشد.
نوای«یا مهدی» تنها نامیست که در زیستنم بر من خوش است و نفرین باد بر من اگر غیر از این نام، نام دیگری را خوش دارم.
دعا کن آن لحظه که بار سفر می بندم، کوله بارم از محبت تو و اهل بیت تو تهی نباشد و خدا کند پروند? عملم را سبزینگی امضای تو به انتها برساند.


  





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ