کویر دل بزرگی دارد که بی "امید" دق نمیکند.
ما؛ سالهاست آواز "انتظار" از حلقوم ساعتهایمان میتراود.
سالهاست دود غلیظی از بغض فراق در گلویمان میپیچد.
سالهاست با کسالتهای آنی، با دلمشغولیهای کال، گاهی با غم نان مدارا میکنیم.
سالهاست با توایم و بیتوایم... اما با "امید" نفس میکشیم.
گاهی میگویم: نکند کفشهای تحملمان پاره شود و چشم دلمان از مدار انتظار بلغزد... نـــه، نمیشود...
فردا باز هم خورشید در آسمان قدم میزند.
تو را به خدا بیا و تا جام این فصل دلتنگی ما از اردیبهشت خالی نشده، آیههای عدالت را در گوش زمین نجوا کن.
دوباره اضطراب است و من و چشمان بارانى
تمام جمعهها با من دعاى ندبه مىخوانى
کنار پنجره یاسى همیشه منتظر مانده
دوباره قطرهاى اشک است و اندوه و پریشانى
هزاران بغض در نایم گلوگیرم کند هر شب
چرا اى ماه من امشب به پشت ابر مىمانى
بسان یک کبوتر با هزاران زخم بر دوشم
شکسته هر دو بال من از این پرواز طولانى
غریبى بىپناهم کرد و تنهایى از آن بدتر
و اهل کوچه مىداند که دردم را تو میدانى
دعا، امن یُجیب است و غزل مضمون تنهایى
چه مضمونى از این زیبا که پیدایى و پنهانى
" رقیه غلامى "
![[تصویر: all444xw5.gif]](http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/iman86/all444xw5.gif)
زهـرا (علیها السلام) زکیه است، مهدی (علیه السلام) زکی
زهـرا (علیها السلام) مطهره است، مهدی (علیه السلام) مطهر
زهـرا (علیها السلام) نور اهل آسمان است، مهدی (علیه السلام) نور اهل زمین
فرمود: دختر رسول خدا (علیهما السلام) الگویی نیکو برای من است.
امروز هم ما از مادرانمان آموختهایم؛ وقتی کسی هست که صاحب روزگار ماست، غمی نیست.
ما به بودنش دلشادیم...
وقتی آدم ببیند همه چیز در مالکیت خداست، آن وقت دیگر غصهی گاهی نشیبهای زندگی را نمیخورد.
وقتی آدم بداند زمین خدا بدون حجت نیست، غم به دلش راه نمیدهد.
وقتی بداند زمین به بندگان شایستهی خدا خواهد رسید، دیگر نگران فردا نمیشود.
اما ما آدمها گاهی همهی اینها را فراموش میکنیم.
هر راهی چراغی میخواهد. با نور تو، ما هرگز گم نمیشویم.
.
.
.
.
.
.
.
.
زخمها دو جورند: آنهایی که آدم را از پا میاندازند و آنهایی که آدم را روی پا نگه میدارند.
"زخمهای دوم کاریترند."
منتظر می مانم
صبح نزدیک است
شاید دل تو تنگ شده
مثل من
که دلتنگ توام
یاد سیلی کبودم کرده
طاقتم طاق شده
صبر من لبریز است
منتظر می مانم
اللهم عجل لولیک الفرج