سفارش تبلیغ
صبا
میراث انتظار
   مشخصات مدیر وبلاگ
 
  محسن ملکی[6]
 

برای تعجیل در ظهور اقا و سلامتی ایشان صلوات فراموش نشه اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

   نویسندگان وبلاگ -گروهی
    آمارو اطلاعات

بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 18
کل بازدید : 215188
کل یادداشتها ها : 695

   موسیقی

1 2 >
نوشته شده در تاریخ 97/8/18 ساعت 2:41 ع توسط محسن ملکی


مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

 گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا


 کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

 قطره شدم که راهی دریا کنی مرا


 پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم

 شاید قرار نیست مداوا کنی مرا


 من آمدم که این گره ها وا شود همین

 اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا


 حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم

 حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا


 من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام

وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا


آقا برای تو نه ! برای خودم بد است

هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا


من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی

وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا


این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین

شاید غلام خانه زهرا کنی مرا


"علی اکبر لطیفیان "



  



نوشته شده در تاریخ 97/8/11 ساعت 4:22 ع توسط محسن ملکی


هی قد کشیدیم و قد کشیدیم ، شدیم آدم بزرگ

آدم بزرگ هایی که گاهی گم می شوند

بی طاقت می شوند سر هیچ!

یادشان می رود خلیفه خدایند روی زمین

آدم بزرگ هایی که

گاهی فراموش می کنند "زمین خدا هیچ وقت خالی از حجت نیست"

ما

 جانمان را با آیات تطهیر و مباهله شستشو می دهیم

وقتی چشممان به خورشید است

 وقتی صدای گام های یک مرد آسمانی گوشمان را می نوازد

نگران چه ایم؟

وقتی فردا از آن من و توست



  



نوشته شده در تاریخ 97/7/20 ساعت 4:41 ع توسط محسن ملکی


دعا کنید رسد آن زمان که یار بیاید

خزان باغ جهان را زنو،بهار بیاید

دعا کنید،دعایی که آفتاب درخشان

به سرپرستی گلهای روزگار بیاید

کتاب عشق گشایید و "و ان یکاد"بخوانید

دعا کنید که آن یار غمگسار بیاید

سیمین دخت وحیدی



  



نوشته شده در تاریخ 97/7/13 ساعت 5:46 ع توسط محسن ملکی


بی قرارم  گر چه می دانم می آیی عاقبت

حلقه های بسته را خود می گشایی عاقبت

با وجود تیرگیها در شبستانی خموش

ماه رویت را به عالم می نمایی عاقبت

از غمت مانده سراپا شیشه دل پر غبار

گرد دلتنگی ز دلها می زدایی عاقبت

گر چه در دام بلا زندانی ام،اما چه غم

می رسد با مقدمت فصل رهایی عاقبت

تک سوار عرصه عدل خدا،موعد ما

حتم دارم،حتم دارم تو می آیی عاقبت

اللهم عجل لولیک الفرج بحق انبیا و المرسلین



  



نوشته شده در تاریخ 97/7/6 ساعت 4:37 ع توسط محسن ملکی


ما به نشانه های بی اشتباه ایمان آورده ایم.

 

و این باور را به رخ عالم می کشیم که اهل بیت رسول لله پاکترین مخلوقات خدایند.

به رخ عالم می کشیم که انتظار نشان محکم باور ماست.

به رخ عالم می کشیم که

ما مردمان این سرزمین

چشم به راه آن موعودی هستیم که با آمدنش

در کالبد مرده ی زمین روح تازه ای خواهد دمید

اگر خورشید دیر طلوع می کند گناه او نیست

                                                  دیوارهای شهر بلند شده اند...



  



نوشته شده در تاریخ 97/6/30 ساعت 12:16 ع توسط محسن ملکی


این روزها نیستم ، یعنی هستم   !
آنجا که باید ، نیستم  !
شما هم چراغ باشید ، می آیم ...
همین روزها

...

آقا ســـــــــلام ، باز منـــــــم خاک پایــــتان 
دیـــوانه ای که لک زده قلبــــش برایــــــتان
یک کاغـــذ برهنه ی بی مهر و پاکت است
این بار نامــــه ام به تو اتمام حجـــت است


این بار مثنـــوی ست غـــــزل در غم تو مرد 
از بس به انتـــــــظار نشست و فریب خورد
در این کلاس ســــرد حضور تو واجب است 
این بار چندم است که استاد غایب است؟


دیگر نه ندبــــــه فایــــده دارد نه انتــــــظار
آقا تــــو را به روح غـــــــــــزل هی مرا نکار
این جمعه هم گذشت، نیامد خبـــــــر ز تو
گشتم ولی نبــــــود نشان و اثــــــــــر ز تو


نرگس شکفتــــه است تو را داد می زنـــد
آقا بیا که فاصـــــله فــــــریاد می زنــــــــد
دیشب ستاره سوخت، غزل مرد، گل برید
تا کی به انتظار تو هر جمعه صد شهیــــد؟


این روزها زمیـــــن و زمان زار می زنــــــــد
آیینـــــه سر به سینه ی دیـــــــوار می زند
باران ، غـــــــــرور پنــجره را خیس می کند
اینجا فرشــــــته سجده به ابلیس می کند


تلخ است طعم هر چه غــــزل در گلوی گل 
بر باد رفتــــــــــه غنـــــــچه ی پر آرزوی گل
این روزها نمی شــــــــــــود اندوهگین نبود
دلــــــواپس نهایــــــــت تلخ زمیــــــــن نبود


تب کرده مادرم ز غمت مدتـــــی مدیـــــــد
هذیان مادرم شده « آقا خوش آمدیــــد » 
امشب دلم هوای تو کرده ست، بد رقـــــم
من جمعه ها عجیب پریشان و عاشقــــــم


آقا ! به حرمــــــــــت نفـــــس اطلسـی بیا
در اضطراب ثانیــــــــــــــه ی بی کسـی بیا 
امشب دلم عجیب تو را درد می کشـــــــد
دستم مدام واژه ی « بر گرد » می کشـد


ماهم! اگر تو دیر کنی دل نمی تپـــــــــــد
دیگر دقیقه رد شده از ساعت نــــــــــــــود
این جمعه هم دوباره دلم در غمت شکست
مادر برای آمدنت نـــــــــــــــذر کرده است : 
سیصد هزار شاخـــــه ی نرگس بکارد و ...
سیصد هزار قطـــــــــره ی شبنم ببارد و ...


من سیــــزده ترانـــــــــــــــــه بگویم برای تو
من، دختـــری که گم شده در های های تو
حالا به پای مثنـــــــــوی ام سجده می کنم
خود را برای تا به ابـــــد بنــــــــــده می کنم
امضاء : دو چشم خیس و دلی در هوایتـــان
دیوانه ای که لک زده قلبش برایتــــــــــان...

 

شاعر: منتظری نا شناس



  



نوشته شده در تاریخ 97/6/23 ساعت 2:39 ع توسط محسن ملکی


آسمان همه‌جا یکرنگ نیست!
آسمانی که خورشیدش تو باشی، آبی‌تر است؛ حتی اگر گاهی غبار غفلت، سر و رویش را بگیرد.
ما می‌بالیم زیر آسمانی ایستاده‌ایم که ستاره‌هایش امان اهل زمین‌اند.
آری حضرت خورشید "عجل الله فرجک"!
نامت که بیاید، دل‌مان هری می‌ریزد، بس که دوستت داریم.
به جمعه‌ها که می‌رسیم، آسمان ما رنگ انتظار می‌گیرد.
غروب‌هایش که دیگر هیچ...
آسمان همه‌جا یکرنگ نیست، آسمان ما آبی‌تر
 است.

 



  





طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ